تبلیغات
غزلواره
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

کوثر

 

 

این همه نور که مانند گوهر می ریزد

اشک شوق است که از دیده تر می ریزد

کوثر جاری این خانه ز بس شیرین است

کز شکرخند لبش شهد و شکر میریزد

این نهالیست که از بر کت هر شاخه آن

تا زمین هست و زمان هست ثمر میریزد

لطف دختر به همین است جوانی اش را

وقت پیری همه بر پای پدر می ریزد

دور خورشید سرش از نفس افتاده زمین

آسمان زیر قدمهاش قمر میریزد

هر سراینده که مدح صنمی غیر تو کرد

ذوق و احساس خودش را به هدر میریزد

 

همه از پیر و جوان ریزه خور خوان توایم

شب میلاد تو بانو همه مهمان توایم

 

دلم از بس به شراب رطبی  خو کرده

رفته از دستم و صد مرتبه هوهو کرده

باید امروز بگیرند مرا حد بزنند

کین چنین مست شدن دست مرا رو کرده

شب میلاد تو لبخند به لبهای خدا

ملک از عشق توسنجاق به گیسو کرده

نا خودآگاه پدر یاد بهشت افتاده

هر زمانی که گل روی تورا بو کرده

همه گفتند و شنیدیم سلیمان شده است

سایلی که به در خانه تان رو کرده

از کرامات شما صاحب اعجاز شده

هر کنیزی که کف پای تو جارو کرده

 

گرچه شد دامنت از گردش دستاس سپید

قرص نانی که پزیدی تو به همسایه رسید

 

آرزو کرده ام ای کاش فدایت بشوم

عضوی از تکه حصیر کف پایت بشوم

از خدا خواسته ام نیمه شبی تا به سحر

با تو همسایه و مشمول دعایت بشوم

از همان روز که تن پوش به سائل دادی

کاسه برداشته ام تا که گدایت بشوم

حاضرم هستی خود را بدهم تا که فقط

عبد سرشگشته انگشت نمایت بشوم

و رضای حق اگر بسته به خوشنودی توست

پس چه خوبست که راضی به رضایت بشوم

بعد بابا چه بلاها به سرت آوردند

من به قربان تو و زمزمه هایت بشوم

 

پدر عشق بسوزد به کجا خداند تورا

پشت در عشق علی بود که سوزاند تورا



نوشته شده توسط :علی آمره
سه شنبه 18 فروردین 1394-11:39 ب.ظ
نظرات() 

باریک ترین کوچه عالم...







به....

به باریک ترین کوچه عالم که میرسم


گوشهایم را می گیرم


که نشنوم...


حتی..

 صدای سیلی صورتم را سرخ می کند


نوشته شده توسط :علی آمره
جمعه 23 اسفند 1392-11:56 ق.ظ
نظرات() 

لباس عید من امسال...


 
لباس تیره بیارید تیره میپوشم

دوباره گرد یتیمی نشسته بر دوشم

لباس عید من امسال هدیه زهراست

گرفته عطر مدینه دوباره آغوشم...

من آن سیاهه عهدی که از ازل بستم

نمی شود به خدا تا ابد فراموشم..


نوشته شده توسط :علی آمره
دوشنبه 19 اسفند 1392-06:00 ب.ظ
نظرات() 

ممنون توام


لیلایی و هر آینه مجنون توام


تا آخر عمر خویش مدیون توام


در کوی خودم بر و بیایی دارم


از این همه اعتبار ممنون توام



نوشته شده توسط :علی آمره
چهارشنبه 15 آبان 1392-04:48 ب.ظ
نظرات() 

الحمدلالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت مولا علی ابن ابیطالب (ع)...



هرگز مرام بنده نواز شما نزد

برسینه ندار و گرفتار دست رد

بین نماز ،حین رکوع آمدم که تا

انگشترت نصیب من مستحق شود

شکر خدا که ساقه نخل ولای تو

در آب و خاک مملکت من کشیده قد

من باده از سبوی تولات می زنم

تا سر کشم ز دست تو هشتاد ضربه حد

تو آن ستاره ای که حدود حریمتان

با چشمهای غیر مسلح نشد رصد

هرگز کسی ندید که در غزوه احد

تعداد زخمهای تنت کمتر از نود

خندق برای جنگ نبود اصلا احتیاج

وقتی نشد حریف تو عمر بن عبدود

حقا که مردی و همه مردان روزگار

ذکر لبانشان مدد از تو  الی الابد

عباس  هم به رسم و رسوم همه یلان

هر جا زپا نشست صدا زد علی مدد

   **********************

ای وای از آن دقیقه که دستی به تن نداشت

جز مشک پاره پاره شده در دهن نداشت




نوشته شده توسط :علی آمره
سه شنبه 30 مهر 1392-11:59 ب.ظ
نظرات() 

اسلام علیک یا جواد الائمه(ع)





"سائل" آن کس که به خاک کف پایت نرسید

"مرده" آنکس به پابوس سرایت نرسید

شانت آنقدر که در محضر حق بالا بود

پر جبریل هم آقا به هوایت نرسید

باید افسوس به دستان تهیدستی خورد

که به دامان پر از جود و سخایت نرسید

با وجود تو خداوند نخواهد بخشید

آنکسی که به دلش نور ولایت نرسید

مانده ام این دم آخر به کف حجره چرا

سر نهادی و به لب زمزمه هایت نرسید

آنقدر سعی نمودی که بگویی.. جگرم

آنقدر هلهله کردند صدایت نرسید

عطش زهر کشندست ولی شکر خدا

زخم شمشیر که بر هیچ کجایت نرسید

***************************
جای شکر است که پیراهن تو غصب نشد

پاره های بدنت فرش سم اسب نشد



نوشته شده توسط :علی آمره
شنبه 13 مهر 1392-06:17 ب.ظ
نظرات() 

سی سال امشب را علی در خواب می دید....




با آنکه ز هم فرق سرش وا شده بود

چشم دخترش شبیه دریا شده بود

هنگام سحر خنده به لب داشت علی...

چون وقت وصال روی زهرا شده بود..







نوشته شده توسط :علی آمره
دوشنبه 7 مرداد 1392-09:58 ب.ظ
نظرات() 

دو دیده واکن و....








دو دیده وا کن و بر لب بیار نامم را

 که این سکوت ،بسی تلخ کرده کامم را

دوباره کوثر من باش تا کنی لبریز

ار آستان رئوفت شکسته جامم را
        
میان نافله بودم که ناله حسنین

شکست قامت طوبایی فیامم را

همین که ناله کشیدند...وای مادرمان..

غم فراق تو پاشید انسجامم را

نه اینکه در دلم حرفی برای گفتن نیست

بریده خون لبت رشته کلامم را


پناه غربت من بودی و میان همه

نداد جز تو کسی پاسخ سلامم را

میان جمعیتی که کنار نهر غدیر..

نبی سفارششان کرد احترامم را

پس از تو حامی طفلان مضطرم چه کسیست

پس از تو از که طلب گیرم التیامم را...؟

اگر که دخترکت نیمه شب زمن پرسید...

پدر..شبانه کجا میبرند مامم را...؟



نوشته شده توسط :علی آمره
شنبه 24 فروردین 1392-12:31 ق.ظ
نظرات() 

آیینه مکدر...





بی شمس جمال تو شبم سر شدنی نیست

بی تابش لبخند تو غم در شدنی نیست

تا هست در این بیت حضوری که تو داری

آیینه این خانه مکدر شدنی نیست

 بگذار بدانند که تا فاطمه ای هست...

سنگینی غم در دل حیدر شدنی نیست

حالا به کناری بزن این پوشیه ات را

کین جلوه گری از پس معجر شدنی نیست

نزدیک سه ماه است که می سوزی و چون شمع

سو سو زدنت فاطمه باور شدنی نیست

از سرخی هر باره پیراهنت ای یار

فهمیده ام این زخم تو بهتر شدنی نیست

شبها که به پهلوی خودت دست می آری

پیداست "خوشی" در دل بستر شدنی نیست

حس می کنم این بار تلاش تو برای

گیسوی گره خورده دختر شدنی نیست

بیهوده مکن سعی که با دست شکسته

برداشتن شانه میسر شدنی نیست


نوشته شده توسط :علی آمره
پنجشنبه 8 فروردین 1392-01:20 ق.ظ
نظرات() 

شیرینی نگاه شما....


شعری از علی حسنی



شیرینی نگاه شما مختصر شده

با من بگو که چشم حسن از چه ترشده

یک هفته میشود که به مسجد نمیروی

ایا کسی  مزاحمتان در گذر شده

برخیز تا که راهی قبر پدر شویم

شاید که چشمهای تو تنگ پدر شده

یادش بخیر مزه ی نان تنوریت

حالا تنور خانه ی ما بی ثمر شده

طعم نگاه های تو شیرین تر از عسل

یادش بخیر مزه اش اما شکر شده

جان علی نقاب خودت را تکان بده

تا اینکه بنگرم که چه خاکی به سرشده

یک شاخه یاس بودی و حالا بنفشه ای

خون از چه روی پیرهنت غوطه ور شده

هجده بهار ماندی و حالا خزان شدی

زهرا علی ز غصه ی تو خون جگر شده

 

 




نوشته شده توسط :علی آمره
جمعه 2 فروردین 1392-12:22 ب.ظ
نظرات() 

غریب مادر حسن..




شعری از شاعری عزیز و گمنام....

 

تو بوده ای ز روز ازل از کریم ها

مهمان سفره ات شده ایم از قدیم ها

امشب بکش تودست نوازش براین سرم

در انتظار لطف تو هستند یتیم ها

آقا چشیده نوکرت از غصه ای عجیب

یک قطره از غم تو سوار نسیم ها

تو مهربان ترینی و شبه پیمبری

شاگرد ابتداییت آقا کریم ها

آقا دلت شکسته تنت لرزه دار شد

وقتی که حمله کرده ز کوچه رجیم ها

گریه برای غربتتان امر واجب است

از لحظه ای که خورده زمین از رحیم ها

وقتی که چشم مادرتان تار گشته بود

هی گفته ای به مادرت از مستقیم ها




نوشته شده توسط :علی آمره
پنجشنبه 21 دی 1391-06:20 ب.ظ
نظرات() 

حرف آخر..






یک طرف سرمستی و غوغای عالمگیرشان

یک طرف طومار امضاهای بی تاثیرشان

کوفه شهر اشرفی و درهم و دینار هاست

اعتباری نیست بر آرا و بر تدبیرشان

این همان شهریست که می کرد عمویم مرتضی

با سبوی آب و قدری نان و خرما سیرشان

این همان شهریست که مردانش از روز ازل

با خیانت به علی خورده رقم تقدیرشان

تا همین دیروز من مولایشان بودم ولی...

همدمم حالا شده سنگینی زنجیرشان

دیشب اصلا خواب با چشمان خیسم خو نکرد

از صدای صیقل سر نیزه ها و تیرشان

حرف آخر یابن زهرا(س)مردم این سرزمین

جملگی با توست دلهاشان ولی....شمشیرشان...!!



نوشته شده توسط :علی آمره
چهارشنبه 24 آبان 1391-12:08 ق.ظ
نظرات() 

معتكف غار حراء

شكر ایزد كه پی زلف پریشان شده ام

در شب بعثتتان حوریه باران شده ام

تا كه از محضر عرفانی حق بازآیی

پای این كوه ببین سر به گریبان شده ام

آیه ای عرضه كن ای معتكف غار حراء

قلبا آماده بشنیدن قرآن شده ام

به حدیثی نبوی روح مرا تزکیه كن

كه سرا پا همه بازیچه شیطان شده ام

تهنیت باد پیمبر شدنت حضرت عشق

كه در آمیخته با سیل مریدان شده ام

نبی الله ترین ای سبب خلقت انس

تازه از بعد تو حس میكنم انسان شده ام

بركه بی رمق و مرده دلی بودم و حال

از عنایات تو دریای خروشان شده ام

منم آن گمشده در وادی سرگردانی

كه به دستان كریم تو مسلمان شده ام

منم آن بتكده مملو از لات و هبل

كه به دستان پسر عم تو ویران شده ام

حمدلله به نمایندگی از قوم عجم

روزبه* بودم و از عشق تو سلمان شده ام

 

*نام ایرانی جناب سلمان

 



نوشته شده توسط :علی آمره
دوشنبه 29 خرداد 1391-12:38 ب.ظ
نظرات() 

اسلام علیك یا علی النقی (ع)



وعده ما اقامه عزای حضرت هادی (ع) در سراسر كشور


آباد شود خشت طلا از عشقت


همپایه گنبد رضا از عشقت


امروز به كور چشمی هتاكان


تهران شده شهر سامرا از عشقت



نوشته شده توسط :علی آمره
پنجشنبه 4 خرداد 1391-07:18 ب.ظ
نظرات() 

دلم پر خون...

دلم پر خون ز غوغای زمانه

بزن قنفذ بزن با تازیانه

كه تا حیدر پرو بالم نبیند

وصیت می كنم غسل شبانه


نوشته شده توسط :علی آمره
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391-02:34 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2