درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

فرخنده شبی بود و....


می آمد از آن دور و به دستش تبری بود

انگار در آن كوچه خاكی خبری بود

دیری نگذشت از غم خاتم كه زمانه

آبستن پیشامد جانسوز تری بود

ای كاش مسیرت سر آن كوچه نمی خورد

آن كوچه كمین كرده كفتار نری بود

از سرخی سیمای شما فال گرفتم

در فال شما شعله و دیوار و دری بود

بین در و دیوار...علی... گفتی و تاریخ

خود شاهد ترتیب عروج پسری بود

هر لحظه هلالی تر و هر لحظه مدینه..

مبهوت تماشای افول قمری بود

مجروح به دیدار پدر رفتی و آن شب..

فرخنده شبی بود و مبارك سحری بود*

بادی به در ختی زد و برگی به هوا برد

بادی كه پی یافتن همسفری بود..




*چه مبارك سحری بودو چه فرخنده شبی
آن شب قدر كه این تازه براتم دادند
حافظ




نوشته شده توسط :علی آمره
شنبه 26 فروردین 1391-07:01 ب.ظ
نظرات() 

شنبه 21 بهمن 1391 11:26 ب.ظ
بسیار زیبا وخواندنی بود.......مانا باشید ونویسا......
محمدعلیمرادی
چهارشنبه 31 خرداد 1391 03:05 ق.ظ
خیلی متشکرم علی اقا اشعارشمابسیارعالی است لطفا ازمکان توریستی امره برایمان مطالبی بگذارید
احسان
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 12:11 ب.ظ
سلام علی جون ، خیلی زیبا بود لذت بردم و منتظر سروده های دیگرت هستم .
جامانده
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 03:18 ب.ظ
بسیار عالی بود
موفق باشی
یاحق
نسیم روضه
پنجشنبه 31 فروردین 1391 02:57 ب.ظ
سلام علی جان ممنون از دعوتت
غزل مرثیه ت بسیار زیبا جانسوز فاخر و قوی بود
انتخاب یه شاه بیت برام سخته ولی
ای كاش مسیرت سر آن كوچه نمی خورد
آن كوچه كمین كرده كفتار نری بود
از سرخی سیمای شما فال گرفتم
در فال شما شعله و دیوار و دری بود






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات